رضا قليخان هدايت
1174
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گر در نگرم هيچ در آن عارض چون ماه * ديده دمدم همچو سپهر از همه اندام گويى ز نخست آنكه همه حرف و سخن ساخت * از قد وى و پشت من آراست الف لام در بادهء لعل از لب نوشينش نشانيست * زين است كه پيوسته بود در كف من جام همواره دلم خانهء عشقست و روا باد * هرچند كش از آتش و آب است در و بام گويند كه هر چيز بهنگام بود خوش * اى عشق چه چيزى كه خوشى در همه هنگام برهان همه آل نبى صدر شريعت * صدر همه اولاد على صاحب صمصام دولت به وى آراسته چون ملك به انصاف * ملت به وى افروخته چون چرخ به اجرام آنجا كه نخواهد نكند دست قدر كار * وانجا كه نگويد ننهد پاى قضا گام بر جدّ تو گر نام نبوت نشدى ختم * جز بر تو پس از وى بسزا نامدى اين نام ضرغام كند عقل حساب همه سادات * روباه كند سرزنش كين تو ضرغام گر عقد كند پرورش مهر تو روباه * از نام تو خنصر بود از غير تو ابهام در جز تو نباشد شرف و قدر تو هرگز * زيرا نبود مرتبت وحى در الهام